فیلم سینمایی محیا با بازیگری شهاب حسینی، آزیتا حاجیان و برزو ارجمند

دو VCD - به صورت اورجینال و با هولوگرام طلایی اصلی (شرکت دنیای هنر) - قیمت: 2000 تومان

شناسنامه فیلم سینمایی محیا

سال تولید: 1387
مدت: 100 دقیقه
بازیگران: شهاب حسینی، الهام حمیدی، آزیتا حاجیان، برزو ارجمند
کارگردان: اکبر خواجویی

داستان فیلم سینمایی محیا

بر سر راه جاوید دختری به نام محیای پیدا می‏شود که به او دل می‏بندد، اما جاوید برای رسیدن به محیا با مشکلاتی روبرو می‏شود که خارج از تصویر اوست و جاوید را در شرایط غیر قبال باور قرار می‏دهد...

تصاویر فیلم سینمایی محیا

[fg:Mahya]

یادداشت نویسنده سایت سینمای ما بر فیلم محیا؛

این شهاب حسینی دوست داشتنی/بهترین فیلم روی پرده؟!

سینمای ما - صوفیا نصرالهی: از بین فیلم های روی پرده همه را دیده بودم به جز "محیا". پوسترهای فیلم و خلاصه داستان و چیزهایی که شنیده بودم هم شوقی در من ایجاد نمی کرد که وقت بگذارم و بروم فیلم را ببینم. از فیلم های روی پرده که با توقع و شناخت و علاقه سراغشان رفتیم چه دیده بودیم که حالا سراغ فیلمی برویم که اشتیاقی هم برای دیدنش نبوده است! اما همین اول باید بگویم که این از آن پیشداوری های نادرست بود.
امروز مجبور بودم مدتی وقت بگذرانم و خب انتخاب اول سینما بود. همه ی فیلم ها را هم که دیده بودم(بعضی از فیلم ها را دو بار هم دیده بودم و دیدنشان برای بار چندم در حکم تیر خلاص بود!) پس انتخابی جز "محیا" باقی نمی ماند. تصور کنید که سانس 12 ظهر، سینما صحرا و سالنی که به جز من حتی یک نفر هم در آن نبود. منتظر بودم که یا فیلم را به خاطر به حدنصاب نرسیدن تماشاگران نشان ندهند و یا نیم ساعتش را که دیدم، خودم خسته شوم و بیرون بیایم. اما خدا را شکر هیچ کدام از این اتفاق ها نیفتاد. فیلم را که در کمال تعجب فقط برای من یک نفر اکران کردند و از آن مهم تر این که یک ربع فیلم که گذشت دیدم چقدر مشتاق دیدن سرانجام داستان هستم. پس تا پایان فیلم نشستم و ساعتم را هم نگاه نکردم. نکته ی انتحاری یادداشت هم اینجاست که بنظرم "محیا" با یک سری اصلاحات و یکدست کردن لحن فیلم می توانست بهترین فیلم روی پرده در حال حاضر باشد. البته همین حالا هم با کمی اغماض صاحب این مقام هست. حالا معلوم می شود که "محیا" چه دارد که دیدنش تجربه ی خوبی است که در این اوضاع می شود توصیه اش کرد.

نکات مثبت

مثبت ترین، مهمترین و بهترین نکته ی "محیا" این است که قصه دارد. شروع و پایان درست و حسابی دارد. مدت هاست که این فاکتور ساده ی فیلم های سینمایی برایمان تبدیل به رویا شده است، این که داخل سینما برویم تا روی پرده داستان زندگی چند تا آدم و چند تا خانواده را ببینیم. "محیا" از همان شروع قصه اش را خوب تعریف می کند. کاری می کند که سرنوشت این دختر و پسر جوان عاشق برایمان مهم شود. وقتی ممکن است داستان عشق و عاشقی طولانی و خسته کننده شود، با شرطی که دختر برای ازدواج می گذارد ریتم قصه را حفظ می کند. و تازه یک سری روابط علت و معلولی در فیلم وجود دارد که به منطق داستان کمک می کند. این که اوایل فیلم در اتاق عمل حال جاوید بد می شود و قضیه ی حساسیتش همه و همه در ادامه به کار فیلم می آیند. شخصیت های فرعی فیلم مثل دختر خاله جاوید و پسردایی محیا کاراکترهای کلیشه ای همیشگی هستند اما خوبی کلیشه ها این است که امتحانشان را پس داده اند و در جای خودشان به درد می خورند. هنوز هم رقبای یک قصه ی عاشقانه، ما را برای دیدن سرنوشت شخصیت های اصلی فیلم کنجکاوتر می کنند.
بعد از قصه می رسیم به بازیگران. "شهاب حسینی" فیلم محیا بهترین شهاب حسینی است که تا حالا دیده ایم. خنده ها و شوخی ها و نگرانی و ابراز احساساتش همه به جا و به اندازه است. معمولا حسینی در نشان دادن احساسات عاشقانه نقش هایش کمی افراط می کند اما در محیا کاملا این قسمت بازی اش کنترل شده و دل نشین است. این جا یک شور و شیطنت مخفی دارد که جذابش می کند. نمونه اش هم وقتی است که محیا شغل اصلی پدر و مادرش را به او گفته و خداحافظی می کند اما جاوید که هنوز حرف محیا را باور نکرده و شوکه هم هست برایش با لبخندی دست تکان می دهد!فکر می کنم یکی از نکاتی که به بازی حسینی کمک کرده قطع نسبتا سریع صحنه ها بوده است. فیلم خیلی سریع از گفت و گوهای جاوید با محیا و بد شدن حالش در اتاق عمل و غسالخانه می گذرد و در نتیجه حسینی مجبور نیست تا بیش از اندازه از اشک و آه کمک بگیرد. این است که شاهد بازی خیلی خوبی از او هستیم.جایزه اش واقعا به حق بوده است.
نکته ی مثبت آخر هم پایان بندی فیلم است. هر پایانی به جز این احتمالا تماشاگر را شاکی و ناامید می کرد. اما حالا شاید پایان خوش ماجرا در نظر بعضی ها سرهم بندی شده یا کلیشه ای باشد اما دقیقا پایانی است که به این فیلم می خورد. پایانی است که تماشاگر را راضی از در بیرون می فرستد. هر اتفاق دیگری که به جز این آخر فیلم می افتاد، باعث می شد تماشاگر احساس شکست کند.

نکات منفی

الهام حمیدی را البته نمی توان کاملا از نکات منفی فیلم به حساب آورد اما معصومیتش کمی توی ذوق می زند. خیلی خنثی نقشش را بازی کرده. حتی در خلوت خودش هم طوری رفتار می کند که حس می کنیم جاوید و کرم برایش فرقی ندارند!

اما منفی ترین نکته ی "محیا" از قضا درست وقتی اتفاق می افتد که فیلم لحن کلیشه ایش را از دست می دهد. درست جایی که فیلم می خواهد در کنار داستانی که تعریف می کند حرف های معناگرا و خوب بزند. اینجا همان قسمت هایی از فیلم است که اگر حذف شود آن وقت با قدرت می توان از "محیا" دفاع کرد و آن را فیلم خوبی دانست. میرطاهر که قرار است مراد جاوید شود آزار دهنده ترین کاراکتر فیلم است. دیالوگ هایش را انگار از کتاب اخلاق مدرسه برداشته اند و مطمئنم در زندگی واقعی به قدر سر سوزنی هم حرف هایش نمی تواند کسی را متحول کند. شخصیت میرطاهر نمونه ی بد استفاده از کلیشه پیر دانا و فرزانه است. مشکل هم اینجاست که همه فکر می کنند اگر پیرمرد مو بلندی در یک روستا زندگی کرد و کلی هم حرف های حکیمانه از حفظ بود، آن وقت پیرفرزانه به حساب می آید. به خدا که برای فرزانگی نه روستا لازم است و نه موی بلند و نه پند و اندرز. حکمت به چیزهای خیلی درونی تری بر می گردد.
و آخرین قسمت منفی فیلم هم به زیبایی شناسی آن بر می گردد. چیزی که اگر وجود داشت فیلم را از حد فعلیش خیلی بالاتر می برد.زیبایی شناسی را خیلی نمی توان توضیح داد. برای تشریح منظورم ارجاعتان می دهم به فیلم "کنعان" و خانه ی مینا. آن خانه و دکور و چیدمان در "کنعان" مفهوم درست زیبایی شناسی است. این جا اما حتی در خانواده جاوید که هم متمول هستند و هم تحصیلکرده، چنین چیزی به چشم نمی خورد.

خلاصه این که اگر نکات مثبت و منفی "محیا " را کنار هم بگذاریم، خوبی هایش بر بدی هایش می چربد و می شود دیدن آن را توصیه کرد. لااقل بعد از دیدن فیلم خسته و عصبانی نیستید. البته توقع زیادی هم نداشته باشید. قرار است یک ساعت و نیم در سالن سینما، داستانی را که شاید بارها هم شنیده اید، یک بار دیگر ببینید و تمام. چیزی از فیلم با شما بیرون نمی آید اما....بعد از قصه های تکراری مادربزرگ هایمان و رسیدن دختر و پسر قصه به هم، خواب های شیرینی می دیدیم. مگر نه؟!

مصاحبه همشهری جوان با شهاب حسینی را از دست ندهید!

وقتی ‌عشق ، ‌آدم‌ را‌ مرده‌شور‌ می‌کند.

نگاهی به فیلم محیا

جام جم آنلاین: اکبر خواجویی پس از 20 سال از اولین فیلمش «خانه ابری»، سومین فیلم خود را بعد از 16 سال از دومین کارش یعنی «سیرک بزرگ» بر پرده اکران دارد که درونمایه آن،‌ موضوعی است که در سینمای ایران بارها تکرار شده و البته همچنان خریدار دارد.
استان عشق و دلدادگی و موانعی که بر سر آن وجود دارد همواره در ادبیات و قصه‌های ایرانی عقبه بلندی داشته است و امروزه در سینما و دنیای تصویر نیز تداوم یافته و همچنین جاذبه‌های بصری بر جذابیت آن افزوده است.

فیلم، داستان جوانی به اسم جاوید است که به دختری به نام محیا علاقه‌‌مند می‌شود و طبق قواعد و طبیعت تراژدیک عشق، مانع بزرگی بر سر راه این وصلت رخ می‌دهد، اما تفاوت محیا در ژانر عاشقانه در همین نقطه رقم می‌‌خورد که هم کمی عجیب به نظر می‌رسد و هم داستان را به سمت و سوی سینمای به اصطلاح معناگرا سوق می‌‌دهد.

جاوید دلباخته‌ یکی از کارمندان بهشت‌زهراس‌ شده است و شغل این دختر مرده‌شویی است، اما مشکل به اینجا ختم نمی‌شود. علاوه بر فاصله طبقاتی و فرهنگی میان آن دو،‌ محیا خواستگار لات و سمجی دارد که سال‌ها خاطر‌خواه اوست و هر کسی را که به معشوقش نزدیک شود با زور و تهدید فراری می‌دهد، از سوی دیگر دختر خاله جاوید نیز به وی علاقه‌مند است و مادر و خواهرش نیز می‌‌کوشند این علاقه به وصلت تبدیل شود.

در واقع کارگردان با مربع عشقی‌ای که ایجاد می‌کند موقعیت پیچیده‌تری به گره قصه می‌‌دهد و پیچ و خم‌های داستانش را بیشتر می‌کند، اما هیچ‌کدام از این موانع به اندازه شرطی که پدر محیا برای جاوید می‌گذارد، سخت و عجیب نیست.

شرطی که با روحیه و شخصیت جاوید در تضاد کامل است: شستن 7 مرده! او که همیشه از مرده می‌ترسید، اینک تنها راهش برای رسیدن به عشق، غلبه بر ترس است و خاصیت عشق این است که آدمی را شجاع می‌کند و عاشق به واسطه آن پوست می‌اندازد.

جاوید باید دقیقا گام در مسیری بگذارد که همیشه از آن وحشت داشته است، اما حالا میان عشق و ترس باید یکی را برگزیند و تجربه نشان داده است که همواره عشق قدرتی بیش از ترس دارد و عاشقی خود یک تجربه شجاعانه است؛ بنابراین او همین راه را برمی‌گزیند و به روستایی می‌رود و 7 مرده را می‌شوید و کفن می‌کند.

این مراحل هفتگانه خود نمادی از هفت خوان رستم است که اصطلاحا برای رسیدن به هدفی ارزشمند و بزرگ بیان می‌شود و در واقع شبیه به سیر و سلوک عارفانه است که سالک در مسیر وصل به معشوق باید طی کند. میرطاهر که در این شغل صاحب جایگاه خاصی است به نوعی راهنما و مرشد جاوید در این سیر و سلوک است که در نهایت خودش به عنوان آخرین مرده به دست جاوید شسته می‌شود.

محیا با نوع داستان‌پردازی خود و موقعیت دراماتیکی‌ای که برای قهرمان قصه‌اش خلق می‌کند در دو سطح پیش می‌رود، یکی همین ظاهر قصه و مسائل فرهنگی اجتماعی که در ازدواج جوانان به عنوان موانع و تعصب‌های سنتی مطرح است و دیگری‌ که در ساحتی درونی‌تر و لایه پنهان داستان، پی گرفته می‌شود نوعی معناگرایی و پرداختن به سیر و سلوک معنوی است که در پس صورت قصه روایت می‌شود.

جاوید در هر مرحله از این سیر و سلوک با دنیای درونش آشنا می‌شود و بتدریج بر ترس و ضعف‌هایش غلبه می‌کند و گویی شایستگی وصل به معشوق را به دست می‌آورد، گرچه ماجرای هفت خوان عرفانی در بستر یک فیلم اجتماعی توی ذوق می‌زند و به عرفان بازی‌های مد روز در آثاری که می‌خواهند معناگرا باشند، نزدیک است. همچنین ساختار فیلم نیز با ورود جاوید به روستا و مرده‌شویی به دوپارگی اثر منجر می‌شود که با فضای شهری قصه در تعارض است.

محیا دو ویژگی مثبت دارد، یکی این که روایت روان و قابل قبولی در بیان قصه خود دارد که مخاطب را سرگرم داستان خود می‌کند و شاید برای بسیاری از مخاطبان عنصر مرده‌شویی، هیجان و ترسی که در آن نهفته است، شیرین باشد و دیگری بازی خوب شهاب حسینی در این فیلم است.

نوع حرکات دست و صورت و ری‌اکشن‌های حسی در کنار میمیک‌های خوبش در موقعیت متضاد و گوناگون روانی در این فیلم باعث درخشش خوب شهاب حسینی در نقش جاوید شده است.

کاراکتر جاوید در فرایند قصه به دلیل تغییرات متعدد موقعیت‌های انسانی که شامل ترس، خشم، شجاعت، غم و امید بوده نیازمند توانایی بازیگر در بازنمایی هر یک از حالات و کنش‌ها بود که شهاب حسینی بخوبی از پس نقش برآمد.

وی یکی از آن بازیگران توانایی است که در سال‌های اخیر، نقش‌های زیبایی را بویژه در «شمعی در باد» ، «مدار صفردرجه» و همین محیا از او دیدیم و شاید بعد از رادان و امین حیایی دیگر نوبت اوست که سیمرغ بگیرد.

در واقع‌ اگر این دو عنصری را که توضیح دادم، از فیلم بگیریم یعنی بازی شهاب حسینی و جذابیت هیجانی مساله مرده‌شویی و غسالخانه و مرگ، محیا همان قصه تکراری ملودرام‌های عاشقانه در سینمای ایران است که چیز تازه‌ای ندارد، البته نباید بی‌انصافی کرد و وجوه سرگرم کنندگی آن را نادیده گرفت.

موقعیت دراماتیک فیلم و قابلیت داستان‌پردازی چیز کمی نیست که بسادگی از آن بگذریم بخصوص در موقعیت کنونی که سینمای ایران از نداشتن قصه جذاب، رنج می‌برد، اما نمی‌‌توان پذیرفت که محیا یک فیلم معنا‌گراست و بر صرف طرح مساله مرگ، عشق و سیر و سلوک عارفانه میان آن دو نمی‌تواند تضمین کننده معناگرایی فیلم باشد.

محیا فیلم عاشقانه‌ای است که در فرمی به ظاهر معنایی پوشیده شده و اتفاقا صحنه‌های مربوط به مرده‌شویی با ساختار کلی فیلم و تم قصه ناهمخوانی دارد. عجیب‌تر آن‌که در آن روستای کم‌جمعیت و در آن مدت کوتاه چقدر 7 مرده زود فراهم می‌شود، گویا آنجا دهکده مردگان است.

محیا به لحاظ معنایی و مضامین درونی که در پس قصه خود می‌پروراند به 3 نقطه موثر می‌رسد که نقطه تلاقی آن نهایتا در آدمی ممکن است به تولد انسان تازه‌ای منجر شود. عشق، مرگ و زندگی؛ مفاهیمی که دنیای واقعی آدمی را رقم می‌زند.
سیدرضا صائمی‌

شماره کالا: 
2110
دسته‌ها:
تا کنون رای داده نشده است

نوشتن نظر

پست الکترونیک شما مخفی مانده و به دیگران نمایش داده نمی‏شود.